ميرزا حسن حسينى فسايى

623

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

بادگيرى رفته ، چند ساعت به مدافعه كوشيده ، چون فايده نبخشيد ، لابد گشته خود را تسليم برادر نامهربان نمود « 1 » و ميرزا فريدون مشهور به حاجى خان جان و آقاسى خان و جماعتى ديگر از همراهان رضا قلى خان كه در باطن از عقيده‌انديشان نواب آقا محمد خان بودند ، تعهد محافظت او را نمودند [ و ] از بارفروش به قريهء بندپى « 2 » برده ، به احترام تمام او را و برادرزادگان محترمش را خدمتگزارى نمود [ ه ] و در انتظار فرج غيبى نشستند و چون اين خبر به نواب مرتضى قلى خان برادر ديگر نواب معزى اليه ، كه در استرآباد بر مسند اقتدار نشسته بود ، رسيد از سوء ادب رضا قلى خان آزرده‌خاطر گشته ، براى خلاصى برادر والاگهر ، جماعتى از سواران قاجار و تركمان را برداشته ، در پنجم ماه محرم سال 1195 روانهء مقصد گرديد « 3 » و رضا قلى خان ، جماعتى از اعوان خود را براى دفع مرتضى قلى خان روانه نمود و خود از بلدهء بارفروش در عقب آنها نهضت فرمود و چون مقدمه سپاه به سارى رسيد ، از لشكر مرتضى قلى خان شكست يافته ، فرار نمودند و رضا قلى خان از كردهء خود پشيمان شده ، به قريه بندپى رفته ، دست توسل به دامن برادر والاگهر خود نواب آقا محمد خان زده ، به عذرهاى بدتر از گناه متمسك گرديد و چون تقدير به وجهى ديگر بود ، تير تدبيرش به هدف اجابت نرسيد و از مازندران فرار نموده « 4 » به خدمت نواب على مراد خان در اصفهان رسيد « 5 » و چون مكانتى نديد ، به شيراز رفته ، خدمت نواب صادق خان را اختيار نمود و بعد از چندى به خراسان افتاده ، وفات يافت و چون رضا قلى خان از قريه بندپى بيرون رفت ، ميرزا فريدون مشهور به حاجى خان جان و آقاسى خان برادرش ، در خدمت نواب - آقا محمد خان از بندپى به بلدهء بارفروش آمده ، نواب معزى اليه را بر مسند شهريارى متمكن داشتند و با طايفه خود كه نزديك به سه چهار هزار نفر بودند ، كمر خدمتگزارى را استوار بستند و نواب مرتضى قلى خان از سارى برادران خود را براى تهنيت جلوس روانهء بارفروش داشت ، ليكن جماعت بدخواهان ، مرتضى قلى خان را به هوس شاهى انداختند و با خديو كامگار حضرت و الا آقا محمد خان جنگها نمود و در هر مصافى شكست يافت تا به اصلاح خيرانديشان نواب آقا محمد خان خطه استرآباد و نواحى دودانگه و چهاردانگه « 6 » ناحيهء هزار جريب را به تيول - مرتضى قلى خان مقرر فرموده ، او را مقضى المرام روانه داشت . و هم در اوايل اين سال [ 1195 ] « 7 » : نواب على مراد خان در خسروشيرين سرحد شش ناحيه و اكبر خان زند در نزديكى قلعهء شهرك ابرج و حسن خان پسر نواب صادق خان در قريه هزار بيضا توقف داشتند و به اصرار اكبر خان ، على مراد خان وارد بلوك ابرج گرديد و نواب صادق خان از خواب غفلت بيدار شد و پسران خود على نقى خان را از كرمان و جعفر خان را از بهبهان احضار فرمود و چند فوج ديگر را روانه هزار بيضا نمود كه حسن خان به استعداد تمام

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 150 . ( 2 ) . ( به نشل و بندپى ) ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 150 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 151 ، ضمنا محرم اين سال مقارن با ژانويه 1781 بود . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 152 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 153 . ( 6 ) . در متن : ( دودنگه ، و چهاردنگه ) ، ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 156 . ( 7 ) . مقارن 83 - 1782 ميلادى .